سبزم اما حیف. چون دیگر بهارت نیستم من دگر آن ماه در شب های تارت نیستم روز برفی و من و قهوه ، هوایی دلنشین کاش برگردی ، ببینی در کنارت نیستم خانه ای ابری بَنا شد در دلم با رفتنت عاشقت بودم ولی حالا دچارت نیستم در همه عمرت شعارت بود، دائم با منی بس کن از من دور شو دیگر شکارت نیستم من بجُرم عاشقی محکوم به این تنهایی ام دلخوش آن وعده های بی شمارت نیستم خسته از دیروز و امروز خودم هستم ولی لحظه ای هم بعد از این در انتظارت نیستم "بعداز این در خواب هم دیگر نمی نیستم ,بهارت نیستم ,دیگر بهارت ,دیگر بهارت نیستم منبع
درباره این سایت